حقیقت ساحل و باران
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

مادرم پنجره را دوست نداشت...

    با وجودی كه بهار

            از همین پنجره می‌آمد و

                     مهمان دل ما می‌شد

 

مادرم پنجره را دوست نداشت...

        با وجودی كه همین پنجره بود

                كه به ما مژده باز آمدن چلچله ها را می‌داد

 

مادرم می‌ترسید...

    مادرم می‌ترسید..

         كه لحاف نیمه شب

                از روی خواهر كوچك من پس برود

 

یا كه وقتی باران می‌بارد

            گوشه قالی ما تر بشود

 

    هر زمستان سرما

             روی پیشانی مادر

                    خطی از غم می‌كاشت

                                    پنجره شیشه نداشت.. .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اسفند 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی:
فانی قریب
    
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی:
و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی:
و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
    
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله
    
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی:
الیس الله بكاف عبده
    
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
 ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اسفند 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی

از میان تمام فرشتگان خداوند تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را . می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها  دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست . آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ، عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی .

پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ، که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ، مادر....... 

منطق آسمانی می گوید : حتی بدترین زنهای روی زمین وقتی در جلد مادر می روند یک آسمانی محسوب می شوند . هیچ عشقی روی این کره ی خاکی خالصتر و بی قید و شرط تر از عشق مادر به فرزندش نیست . عشق مادر به فرزندش عشقی حقیقی است و بس . حتی اگر آن مادر انسان خوبی نباشد ، مادر یعنی پاک ، یعنی محبوبترین و عاشقترین فرشته ی خدا . مادر یعنی مظهر نجابت . تنها از اوست که میشود نابترین و خالصترین عشقها را دریافت کرد . در عمق چشمان مهربانش همیشه صداقت و بی ریایی موج میزند .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اسفند 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است. 
علت ناراحتی اش را پرسید.پاسخ داد: 
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم. 
جواب نداد و با بی اعتنایی و خود خواهی گذشت و رفت 
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. 
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت: 
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است. 
سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می دیدی که به زمین افتاده 
و از درد و بیماری به خود می پیچد 
ایا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ 
مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم . 
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود..سقراط پرسید: 
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟ 
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت 
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم. 
سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی 
که او را بیمار می دانستی 
آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟ 
و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟ 
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ 
بیماری فکری و روان نامش غفلت است 
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد 
و به او طبیب روح و داروی جان رساند. 
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر 
و آرامش خود را هرگز از دست مده 
بدان که هروقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیماراست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اسفند 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ساحل جمالی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic