حقیقت ساحل و باران
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
مادرم آنروز ها همه چیز برایش حیف بود. جز خودش یک صندوق بزرگ چوبی داشت پر از چیز های حیف !
در خانه ما به چیز هایی حیف گفته میشد که نباید آن هارا مصرف میکردیم !! نباید آنها را مصرف میکردیم ونباید به آنها دست میزدیم فقط هر چند وقت یکبار میتوانستیم آنهارا خیلی تند ببینیم و از شوق داشتن آنها حظ کنیم و از حسرت نداشتن آنها غصه بخوریم. حیف مادرم که دیگر نمیتواند در صندوق حیف را باز کند و چیز های حیف را در بیاورد و با دست های ظریف و سفیدش آنهارا جلوی چشمان پر احساسش بگیرد و از تماشای آنها لذت ببرد ! مادرم هیچ وقت خود را جز چیز های حیف به حساب نیاورد. دست هایش ،چشم هایش،موهایش،قلبش،حافظه اش، همه چیزش را بکار انداخت و حسابی آنهارا کهنه کرد . حالا داشته هایش آنقدر کهنه شده که دست بردار هم نیست ... حیف مادرم که قدر چیزهای حیف ترین چیز هارا ندانست ! قدر خودش را ندانست و جانش را برای چیز هایی که اصلا حیف نبودند تلف کرد و ...

،




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ساحل جمالی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic