حقیقت ساحل و باران
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
حقیقت ساحل و باران
بازدید کننده ی محترم و گرامی،
سلام و وقت به خیر،
 بابت نگاه زیباتون به این وبلاگ متشکرم. امیدوارم که مطالبم براتون مفید و جالب باشه.
راستی من ساحل هستم و باران خواهر کوچکتر منه و
 حقیقت ساحل و باران
همان حقیقت بین دوخواهره یعنی از خود گذشتگی و یکی شدن...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 18 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ساحل جمالی
خداوند ازعزرائیل پرسید:آیا تابحال گریه کرده ای زمانی که جان بنی آدم را میگرفتی؟
جواب داد:یک بار خندیدم، یک بارگریه کردم ویک بار ترسیدم.
 خنده ام زمانی بود که به من فرمان دادی جان مردی رابگیرم، اورادرکنار کفاشی یافتم که به کفاش میگفت: کفشم راطوری بدوز که یک سال دوام بیاورد.. به حالش خندیدم وجانش راگرفتم.
 گریه ام زمانی بود که به من دستوردادی جان زنی رابگیرم که باردار بود ومن او را دربیابان بی آب وغذا یافتم، سپس منتظر ماندم تا نوزادش رابه دنیا آورد وجانش راگرفتم. دلم به حال آن نوزاده بی سرپناه در آن بیابان گرم سوخت و گریه کردم.
 ترسم زمانی بود که امرکردی جان فقیهی رابگیرم که نوری از اتاقش می آمد. هرچه نزدیک تر شدم نوربیشترشد وزمانی که جانش راگرفتم ازدرخشش چهره اش ترسیدم و وحشت کردم
....
دراین هنگام خداوند به عزرائیل گفت :میدانی آن عالم نورانی که بود...؟  اوهمان نوزادی بودکه جان مادرش راگرفتی من مسئولیت حمایتش را عهده‌دار بودم....پس هرگزگمان مکن که با وجود من موجودی دراین جهان بی سرپناه باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 15 مهر 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
ازشیخ هادی نجم آبادی پرسیدند:
آیادراسلام موسیقی حرام است؟
جواب داد:
آن موسیقی حرام است که ازصدای کشیده شدن کفگیر
برته دیگ پلوهمسایه غنی به گوش اطفال گرسنه همسایه فقیر برسد







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
نفرآخر شدن خیلی راحته
فقیر بودن
تنبل بودن
بدبخت بودن
خیلی راحته ، اما تو به دنیا نیومدی که فقیر باشی ، تو به دنیا نیومدی که بدبخت باشی ، تو به دنیا نیومدی که ضعیف باشی
از هر لحظه برای خوشبختی و حرکت استفاده کن ، اصلا مهم نیست که قبلا چه کسی بودی
از همین الان شروع کن و همه چیز رو تغییر بده
یادت باشه هیچکس به جز خودت مسوولِ زندگیِ تو نیست ، نه پدرت نه مادرت و نه هیچ کس ِ دیگه
اولین قدم برایِ تغییر ، پذیرفتنِ تمامِ مسولیتِ زندگیته






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
ﻭﻗﺘﻲ ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﺍ ﭘﻬﻦﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻨﻮﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ؟!
ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﻣﯽ ﭼﺴﺒﺪ ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻥ ﻫﺮﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ .
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ؛ ﺳﺨﺘﯿﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ،ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ...

ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ، ﺧﺎﻧﻪ ﻱ ﻣﻦ ...ﻣﻦ ... ﻣﻦ .... ﺁﻧﻮﻗﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﻨﺪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ !
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﻧﻤﯽ ﭼﺴﺒﺪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟! ﺳﻨﮓ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیر نشین در شهر واشنگتن دی سی، صبح زود مردم آن منطقه که اکثرا کارگران معدن و یا صاحب مشاغل سیاه بودند از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند.
زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمی کردند! بلکه به اجبار زنده بودند، ریاضت می کشیدند تا نمیرند...
آن روز طبق معمول مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند، نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه باز می گردند و یا باید با دستان خالی به خانه های محقرانه شان بروند و شرمنده فرزندانشان شوند...
با این افکار خود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان! صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید...
آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر را از رفتن باز نگه داشت...
اکثرا آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند ولی بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن اجرای کوچک بود جمع شدند.
 حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند، خندیدند و به خاطراتشان فکر کردند...
سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی سی و پنج ساله بود کارش که تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در میان تشویق بی امان مردم و همان حال و احوال همه را به صف کرد و به همگی که حدود سیصد نفر بودند مقدار پولی داد و سپس در حالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و آنجا را ترک کرد تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه ها به دوستانشان بگویند...
اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست سی پنج ساله کسی نیست جز جاشوا بل، یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که سه روز قبل بلیت کنسرتش هر کدام صد دلار به فروش رفته بود...
فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت: من فرزند فقرم، آن روز وقتی در اجرای کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که تهی دستان را از یاد برده ام به همین خاطر به آن محله فقیر نشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیم را تکرار کردم، بعد از آن هم وقتی متوجه شدم که اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی که از کنسرت نصیبم شده بود را در میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم ...

چه خوب و دوست داشتنی اند انسان هایی که وقتی به منزلت و مقامی دست پیدا می کنند، مردم و گذشته شان را فراموش نمی کنند...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
آدمهایی که تو را با تمام عیبهایت دوست دارند 
آدمهایی که تو را با تمام اشتباهات باور دارند 
آدمهایی که فقط آرزوی خوشحالی تورا دارند رقیب ندارند 
این آدمهای بی رقیب این آدمهای بی مثال 
هرگز آدرس خانه شان را بخاطرشماعوض نمیکنند
میدانید آدرس این آدمهای بی رقیب کجاست ؟
آخرین خانه درکوچه بُن بست زندگی 
آخرین دیوار برای تکیه کردن ! پدر و مادر!

ااااااامممممممممممممممممااااااااااا...و اما...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
عارفی را پرسیدند:
زندگی به جبر است یا به اختیار؟

پاسخ داد: امروز را به "اختیار" است، تا چه بکارم!
اما فردا "جبر" است، چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام!

حباب ها همیشه قربانی هوای درون خودشان هستند.
"افکار امروز" نقش مهمی در فردای تو دارد ...
تکرار اشتباه دیگر اشتباه نیست،"انتخاب" است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
روزی حضرت داوود از یك آبادی میگذشت پیرزنی را دید بر سر قبری زجه زنان نالان و گریان.
پرسید : مادر چرا گریه می كنی؟
پیرزن گفت : فرزندم در این سن كم از دنیا رفت .
داوود گفت : مگر چند سال عمر كرد ؟
پیرزن جواب داد : 350 سال
داوود گفت : مادر ناراحت نباش
پیرزن گفت : چرا ؟
پیامبر فرمود : بعد از ما گروهی بدنیا می آیند كه بیش از صد سال عمر نمیكنند .
پیرزن حالش دگرگون شد و از داوود پرسید :
آنها برای خودشان خانه هم میسازند، آیا وقت خانه درست كردن دارند ؟
حضرت داوود فرمود : بله آنها در این فرصت كم با هم در خانه سازی رقابت میكنند .
پیرزن تعجب كرد و گفت :
اگر جای آنها بودم تمام صد سال را به خوشی و خوشحال کردن دیگران میپرداختم .

برچرخ فلک مناز که کمر شکن است
بررنگ لباس مناز که آخر کفن است
مغرور مشو که زندگی چند روز است
در زیرزمین شاه و گدا یک رقم است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی

 عکس زیر، مادری را نشان می دهد  که سال ها از پسر معلول مادر زاد و 63 ساله اش مراقبت می کرد. او در سن 101 سالگی درگذشت و نتوانست به آرزویش برسد. این مادر چندی پیش گفته بود تنها آرزویش این است که پس از فرزندش بمیرد؛ چراکه فرزندش پس از او مراقبی نخواهد داشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
شعری از یک مادر که بدون حضور فرزندانش در گوشه ای از خانه ی سالمندان دیده بر دنیا بست. او وصیت کرده بود بعد از مرگش این شعر منتشر شود.


تیک تاک ساعت اینجا مرا یاد تو می اندازد
پسر کوچک من یادت نیست
تا سحر بر سر بالین تو بیدار نشستم
که مبادا پشه ای
بزند نیش بر آن صورتِ زیبای تو فرزندِ گلم
یا که در نیمۀ شب ها نکند شیر بخواهی
و من از گریه و بی تابی تو
خواب ، وغافل باشم
پسر دلبندم
من در اینجا پدری می بینم
که به تنهایی خود می گِرید
مادری گوشۀ دیوار پریشان وضعیف
خیره بر سقف
که شاید مرگ است...
حال و احساسِ همه طوفانیست
و به هر ثانیه یک عُمر تلاطم دارد
سوز این حالِ غریب
می زند طعنه به سرمای وجود
و چه اینجا سرد است
وای انگار زمستان شده است
نکند خوب نپوشی تو لباس
نکند خوب نپوشی تو لباس
این تمام تنشِ ذهن من است
چون که در لرزشِ دستانِ نحیفم انگار
نیست دیگر که توانی به پرستاری تو
من در این حالِ ضعیف
من در این حالِ به ظاهر دَم مرگ
از خدا میخواهم
برود خار به چشمم اما
نرود خار به پای تو عزیز مادر...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
موضوع انشاء : یلداى خود را چگونه گذراندید؟
با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم
دیشب یلدا به ما خیلى خوش گذشت .
دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم و خندیدیم ،فال هم گرفتیم .
البته پدرم میگفت شایعه شده كه هندوانه ها را یه كسایى ارزون خریدن وانبار كردن كه گرون بفروشن به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه كنم .

مادرم هم گفت خوب كارى كردى وبه من گفت عكس یك هندوانه بكش بگذاریم تو سفره یلدا. منم كشیدم خوشگل شد.
مامان گفت تو روزنامه خوندم كه دونه هاى انار یبوست میاره براى همین نخریدم.
مادر من خیلى به سلامتى خانواده اهمییت میدهد ولى خواهرم عكس یه انار رو از تو روزنامه كند گذاشت تو سفره یه انار بزرگ دونه هاش سیاه بود .
یبوست خیلى بد است.
مامان گفت شب نمیشه آجیل خوردسر دلتون سنگین میشه و خوابهاى بد میبینید. براى همین فقط نخود چى و كشمش خریدم كه خیلى هم خاصیت دارد .
مادرم خیلى مهربان است.
مادرم گفت رفتم میوه فروشى كه میوه بخرم خیلى شلوغ بود منصرف شدم .
مامان پرتقال و سیبى رو كه داشتیم مثل گل درست كرده بود و توى بشقاب چیده بود. خیلى قشنگ شده بود دلمون نمیامد بخوریم ولى مامان گفت بخورین كه نمونه، میكروب میگیره. مامانم خیلى باسلیقه هست بابا آخر شب فال حافظ گرفت، همش یادم نیست ولى اولش میگفت :
مژده اى دل كه مسیحا نفسى میاید .
خلاصه یلداى خوبى بود ،چون ما یبوست نگرفتیم خوابهاى بد هم ندیدیم تازه با مفاسد اقتصادى هم مبارزه كردیم .

این بود انشاى من امیدوارم خوشتان آمده باشد.
معلم گفت آفرین پسرم خوب بود. اینم یه نمره ١٨. دانش آموزى از ته كلاس گفت آقا اجازه سرما خوردین معلم گفت چطور ؟
شاگرد گفت آخه آقا اجازه از چشمتون داره اشك میاد
معلم گفت آره یادم نبود كه سرما خوردم .
حالا همه بگید لعنت بر کسی که هندونه رو ارزون خرید و یلدا گرون فروخت تا خیلیا نتونن بخورن .








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
ماهیها چقدر اشتباه میكنند
قلاب علامت كدامین سؤال است كه بدان پاسخ مثبت میدهند؟!
آزمون زندگی ما پر از قلابهاییست كه وقتی اسیرش میشویم تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند!!
هوس، حسد، كینه، خشم، انتقام، ترس، دروغ، نفرت... من اسیر كدامین طعمه خواهم شد؟؟؟
خداوندا دانشی عطا فرما تا از كنار این قلابها بگذرم شاید دیگر فرصتی برای بازگشت به پاكی دریا نباشد!!








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی

"انسان سالم" کینه نمی ورزد، دوست می دارد،
خجالت نمی کشد، خود را باور دارد،خشمگین نمیشود و مهربان است...

"انسان سالم"
حرص نمی خورد، همه چیز را کافی می داند،
حسد نمی ورزد و خود را لایق می داند...

"انسان سالم"
نیازی به رقص و پایکوبی و تظاهر به خوشی ندارد،زیرا شادکامی را در درون خویش می جوید و می یابد...

"انسان سالم"
برای بزرگداشت خود احتیاج به تحقیر دیگران ندارد، زیرا خوب می داند که هر انسان تحفه الهی است...

"انسان سالم"
دوست خواهد داشت و مهر خواهد ورزید...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
تاریخ تولدت مهم نیست ، تاریخ تبلورت مـهم است
اهل کجا بودنت مهم نیست ،اهل و بجا بودنت مـهم است …
منطقه زندگیت مهم نیست ،منطق زندگیت مـهم است …
وگذشته زندگیت مـهم نیست ، امروزت مهم است که چه گذشته ای برای فردایت میسازی.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی
ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺪﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ :
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ.
1. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺵ.
2. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ .
3. ﺍﮔﺮﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔ ﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ !

ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲ ﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ .

ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ .ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﮔﻔﺖ :ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ ! ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ.
و میخواستﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﻮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪ.

ﮐﺎﺵ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻗﻄﻮﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﻄﺮﯼ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﻪ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺭفتنی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 مرداد 1396 :: نویسنده : ساحل جمالی


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ساحل جمالی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو